تبليغاتX
motelashi 1388

motelashi 1388
دوستانه


نویسنده : kashi & matani ; ساعت 16:31 روز شنبه سوم مرداد 1388

گم شده ام در این دیار عاطفه

هر کی میاد پشت سرم حرف می بافه

خسته شدم از تک روی تنها روی

از مشقله و گونی و این متنی

رسم ماها تو مدرسه واسه ی چیه

عاشق هم جنس شدن علافیه

این حرف هایی که می زنیم بی معنیه

این کا هایی که می کنیم عاشقیه؟؟؟؟؟

یکی بود یکی نبود

کاشی خیلی تنها بود

متنی پیش صابی بود

یکی بود دو تا نبود

Polly فکر بازی بود

سارا هم فوتبالی بود

مانتو ها خودکاری بود

دو تا بود سه تا نبود

الو بود غزال نبود

آمنه قلبمو ربود

زهرا تو وراجی بود

شیش تا بود شیش تا نبود

گروه فعال بود ولی اوباش نبود

شصت تا بود شصت تا نبود

شصت تا موند شصت تا نموند

یکی از شصت تا توی غصه موند

همه چی غم زده بود

ببعی پیش زتی بود

غزاله تک روی بود

نخی پیش خاله بود

مامانم این جا نبود

دوست جون وب گردی بود

نگین هم نصفش نبود

کاشی این شعرو سرود

 





نویسنده : kashi & matani ; ساعت 16:27 روز شنبه نهم خرداد 1388

هی خدا جون عاشقتم

هی خدا جون عاشقتم ....امسال هم مثل پارسال گذشت اما با خاطراتی جدید خاطراتی که تو ی ذهن هممون ثبت می شه :

یادمه روز اول امسال همه یه سرو گردن بزرگ تر شده بودن و کسایی که تا همون سه ماه پیش کنارمون راه می رفتن حالا فقط به عنوان یه همسایه دیده می شدن .....

اون روزی که آمنه به پیشنهاد من توی ماستش یه نمک دون نمک خالی کرده بود و من هم توی ساندویچم یه نمک دون فلفل خالی کرده بودم...هنوزمزه ی ماست و ساندویچ تو دهنم مونده ...و یادش توی ذهنم جا خوش کرده ....اول زهرا خورد ، رفت بالا آورد ..بعد ساراخورد ، رفت بالا آورد...وبعد هم من و متنی.دست سارا ماستی شد ، زد به من ، من دستمو کردم تو ماست زدم به آمنه ، آمنه زد به زهرا ، زهرا به متنی و....خانوم کلاه دوز و نمره انضباط

5/ 18...

موضوع بعدی  خود کشی من تو کاشان ، یادتونه تو کاشان از طبقه ی بالا می شد پایین رو دید و حتی از اون بالا پایین پرید ...همه چیز اول از یه شوخی شروع شد ، رفتم اون بالا وایساذم و به شوخی گفتم می خوام خود کشی کنم ..همه گفتن اگه می تونی بپر ، تو می تذسی و از این جور حرف ها ... منم جو گیر گفتم اگه بپرم بهمچی میدید ؟ متنی گفت آدامس ومن هم درجاخودم روفدای اردو و آدامس کردم و پریدم ...

فوتبال در نبود بقیه ی بچه ها  خداییش حالی کردیم ها ولی معلوم نبود فوتباله ، والیباله ،  هندباله ، بسکتباله ، شوتباله ، هدباله ، یا هر باله دیگه ای که بلد نیستم ....

تبلیغات:

اخراجی های 3به بازار آمد

با هنر نمایی : الو و سارا                  برای شنیدن خلاصه ی داستان به                                            

کارگردان : سرکار خانم لیاقت             نمایندگی های معتبر مراجعه کنید 

گزارشگری : کاشی





نویسنده : kashi & matani ; ساعت 16:51 روز شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388

دستمال كاغذي به اشك گفت: قطره قطره
 
 ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي
 
 كني؟ عاشقم، با من ازدواج مي كني؟
 
اشك گفت: ازدواج اشك و  دستمال
 
كاغذي!! تو چقدر ساده اي؟! خوش خيال
 
 كاغذي! توي ازدواج ما، تو مچاله مي
 
شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي
 
 شوي!پس برو و بي خيال باش عاشقي
 
كجاست؟
 




نویسنده : kashi & matani ; ساعت 16:50 روز شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388

 
شكسپير ميگه:

۱- فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست
 
 بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني
 
فراموشش كني ...
 

۲-خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري
 
بگذراني...خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن
 
باشد !

۳-خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در
 
دست ديگري بگذاري ... خيانت مي تواند جاري
 
كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد...
 




نویسنده : kashi & matani ; ساعت 17:17 روز یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!

 





نویسنده : kashi & matani ; ساعت 18:16 روز پنجشنبه بیستم فروردین 1388

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

      و آن چنان مات، که یک دم مژه بر هم نزنی!

-مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود،

       ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!!!

                                                  





نویسنده : kashi & matani ; ساعت 18:9 روز پنجشنبه بیستم فروردین 1388

بعد از من

مرا عمري به دنبالت كشاندي
سرانجامم به خاكستر نشاندي
ربودي دفتر دل را و افسوس
كه سطري هم از اين دفتر نخواندي
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سركشي هم فشاندي
گذشت از من ولي آخر نگفتي
كه بعد از من به اميد كه ماندي





نویسنده : kashi & matani ; ساعت 18:8 روز پنجشنبه بیستم فروردین 1388

براي چشـــــــــم خاموشت بميرم
كنار چشمــــــــــــه نوشت بميرم
 نمي خواهم در آغـــوشت بگيرم
كه مي خواهم در آغـوشت بميرم